Posted by: Mehrdad on: جولای 19, 2009
در داستانهای شما، مردم آمریکای لاتین بسیار درگیر سیاست هستند، حتی آدمهای معمولی جامعه. در واقعیت فکر میکنید میزان سیاسی بودن مردم عادی چقدر است؟ آیا هنوز هم به اندازهی گذشته مردمی سیاسیاند؟
وقتی کشورها مشکلات بسیار، بسیار بزرگی دارند که هنوز حل نشدهاند، به سختی میتوان در چنین شرایطی از سیاست اجتناب کرد. در چنین جامعهای سیاست همه چیز را معطوف به خود میکند و صد البته فرهنگ و ادبیات یک جامعه هم درگیر سیاست میشود. در آمریکای لاتین ما هنوز مشکلات سیاسی زیادی داریم که حل نشده. مثلا دیکتاتوریها. حکومتهای دیکتاتوری هنوز که هنوز است در آمریکای لاتین سایه افکندهاند و خب، این سرزمین از سالها پیش در تاریخ خودش با دیکتاتوری مواجه بوده است. گاهی اوقات دیکتاتوریهای نظامی بوده و گاهی چپها مشکل آفرین بودهاند و گاهی هم راستها. دیکتاتوریها زندگی مردم آمریکای لاتین را نابود کرده و از شکل انداختهاند و خب این ماجرا کاملا در ادبیات آمریکای لاتین به وضوح دیده میشود. یک دلیلش این است که دیکتاتوری برای مثال سانسور را با خود همراه میآورد و به تبع آن آزادی بیان و آزادی خلاقیت در یک جامعه محدود میشود. به نظر من ادبیات در بعضی مواقع در این جریان قربانی شده و بهعنوان وسیلهای برای مخالفت کردن و اعتراض علیه چنین مشکلاتی استفاده شده است. این طور نیست؟ در خیلی از موارد، رمانها و شعرها مجبور بودند که به عنوان ابزاری سیاسی برای اعتراض به کار گرفته بشوند و به همین خاطر وجهی زیبایی شناسی و هنری آنها با شکست روبرو شده و قربانی شده است. البته گاهی اوقات هم این اتفاق نیفتاده و ما با ادبیاتی مردمی روبروییم که در آن نویسنده به ارزشهای سیاسی جامعه خود نیز پرداخته است و خب، در آمریکای لاتین ما کم از این نویسندهها نداریم.