There and Back Again

ثروت نامرئی مادربزرگ

Posted by: Mehrdad on: ژوئن 29, 2009

سه ساعت وقت لازم بود تا مادربزرگ ثروت‌های زمینی را شماره کند. در هوای خفه کننده‌ی اتاق، به نظر می‌رسید که صدای زن رو به مرگ، هر چیز را که شماره می‌کرد در جا می‌ستاید. …

آن‌وقت دیگر کاری نمانده بود جز اینکه ثروت‌های معنوی به دقت برشمرده شود. مادربزرگ واپسین کوشش خود را – همان کوششی را که اجدادش پیش از مردن به خرج داده بودند تا برتری نژاد خود را تضمین کنند – به کار برد و روی سرین‌های غول آسایش راست شد و با صدایی آمرانه و صادقانه، و در حالی که به دست خاطرات خود سپرده شده‌بود، فهرست میراث نامرئی‌اش را به محضردار دیکته کرد:

ثروت زیرزمینی، آبهای زراعتی، رنگ‌های پرچم، حاکمیت ملی، احزاب سنتی، حقوق بشر، آزادی‌های شهروندان، قاضی بدوی، مرحله‌ی استیناف، مرحله‌ی سوم رسیدگی، نامه‌های سفارشی، ثبات تاریخی، انتخابات آزاد، ملکه‌های زیبائی، نطق‌های با عظمت، تظاهرات عظیم، دخترخانم‌های خیلی متشخص، آقایان زیبا، نظامی‌های حساس، جناب جلالت مآبی‌شان، دادگاه عالی عدالت، کالاهای ممنوع الصدور، بانوان لیبرال، مسئله‌ی تن، پاکی زبان، نمونه‌هایی برای دنیا، صنف قضایی، مطبوعات آزاد ولی مسئول، آتن آمریکای جنوبی، افکار عمومی، درسهای دموکراسی، اخلاق مسیحی، کمبود ارز، حق پناهندگی، خطر کمونیستی، سفینه‌ی مملکت، گرانی زندگی، سنت‌های جمهوری‌خواهی، طبقات مورد بی‌مهری قرار گرفته، پیام‌های الحاق.

مجال نیافت تمام کند. شمارش پرزحمت رشته‌ی آخرین نسیم او را از هم گسست. مادربزرگ در حالی که در توفان فرمول‌های تجریدی‌ئی که مدت دو قرن توجیه اخلاقی و معنوی قدرت خانوادگی‌اش را ایجاد می‌کرد غرق شد آروغ صدا داری زد و جان سپرد.

از «تدفین مادربزرگ»، مارکز

=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger

يك پاسخ برايش بگذاريد

بایگانی