بوسه
Posted by: Mehrdad on: نوامبر 8, 2008
در دو چشمش گناه میخندید
بر رخش نور ماه میخندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعلهیی بی پناه میخندید
شرمناک و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت
باید از عشق حاصلی برداشت
سایه یی روی سایه یی خم شد
در نهانگاه راز پرور شب
نفسی روی گونهیی لغزید
بوسهیی شعله زد میان دو لب